درست است که مشغولیت زیاد،اینترنت کم سرعت و گاهی نیز عدم دسترسی به آن باعث شده بود تا نتوانم در این دو ماه بنویسم و از اینجا،ازکشور خودم،خاطراتم را ادامه دهم،لاکن علاوه بر اینها اگر گاهی نیز فرصتی دست می داد،نمی دانستم از کجا و از کدام نقطۀ خاطرات ادامه دهم؟
خاطرات خوبِ دید و بازدید ها بسیارند،دیدن اقوام،کودکانی که وقتی ما نبودیم به دنیا آمده بودند،نوجوانانی که آن زمان کودک بودند و بزرگ شده بودند، جوانانی که ازدواج کرده بودند، و همسالان خودمان که موهایشان مثل ما،جو گندمی شده،سالمندانی که تکیده تر شده و آنهایی که جای خود را برای همیشه خالی کرده بودند!
دیدن سنت ها،مراسم عروسی،رفتن به زیارت رفتگان و ... در همان ابتدا برای ما و خصوصاً بچه ها بسیار خوب بود.
خرید کردن و مشاهدۀ مواد غذایی ایرانی مثل نان و پنیر و گردو،سبزی خوردن، عسل طبیعی با موم که در ژاپن اصلاً ندیدیم،لواشک آلو، برگه زرد آلو،خرمای بم و اخیراً بامیه و زولبیا،لبو و باقلای داغ و دیدن نانوایی ها و سبک پخت انواع نان لواش و سنگک برای بچه ها شادی آفرین بود.
البته در کنار این مشاهدات به کرات دعوا دیدیم و دعوا کردیم:
۰در صف نانوایی که یا باید بچسبی به نفر جلویی و یا نان بی نان!!
۰در تاکسی که نرخ بیشتری را به راننده پیشنهاد می دادم تا مستقیماً مرا به مدرسه برساند و بچه ام معطل نشود،اما با این وجود مسافرِ سایر مسیر ها سوار می کرد و راه خود را منحرف می کرد!! و د ر جواب اعتراض من می گفت:
-- خانم همه اش یک دقیقه طول می کشد،چه اشکالی دارد؟!
۰دعواهای خیابانی و مردانی که به جان هم می افتند،
دعوا با سرویس کاری که آمده بود اجاق گاز را نصب کند اما با خود بست نیاورده بود و می گفت:
--خانم خودت باید تهیه می کردی،من بست ندارم! حالا هم خودتان تهیه کنید و در این ناحیه از لو له وصل کنید!!
-- پس کار شما چیست؟ اگر هم قرار است ما تهیه کنیم،خوب قبل از آمدن به ما می گفتی!
اینطوری که امنیت ندارد!!
--لاالله الا الله! چقدر بحث می کنی؟! یک جفت بست ناقابل که این جر و بحث ها را ندارد!! همه اش ۲۰۰ تومان می شود، بخرید و وصل کنید دیگر!!
--آقا صحبت سر قیمتش نیست!ما به شما و کار شما اعتماد داشتیم که گفتیم بیایید و اجاق گاز را برایمان راه اندازی کنید!!
--خانم،من کار دارم،جای دیگری هم باید بروم!!خودتان کار را تمام کنید!!
-...
۰ کودکم را برای خرید به سوپر مارکتی فرستادم،...با تاخیر فراوان،با چهره ای در هم ،با اسکناس مچاله شده از خشم خود و با دست خالی برگشت!...می گفت همه آنهایی هم که بعد از من بودند،می رفتند جلو صندوق و نمی گذاشتند که من خریدم را بکنم!من هم ناراحت شدم و هیچی نخریدم!
من غیر از اینکه به او یاد بدهم که باید از حق خود دفاع کند و در مقابل آنهایی که حقوق او را نادیده می گیرند،خشن باشد،چه می توانستم به او یاد یاد بدهم؟
و ...بعد از چند سال دوری بوضوح می بینیم که در دیار ما چه به سادگی حقوق ابتدایی هر انسان و کودک توسط انسان ها در هر جایی نادیده گرفته می شود!! و در دیار غربت چه به سادگی حقوق ابتدایی هر انسان و کودک توسط خود انسان ها محترم شمرده می شود.
...وچه به راحتی خشونت را آموزش می دهیم!
متاسفانه بسیار تاسف بار تر از اینها عدم احترام به حقوق خود و دیگران در مقررات رانندگی است که اگر از جایی مثل ژاپن برگشته باشی،وحشت عجیبی همیشه به همراهت خواهد بود!
وحشت از اتوبوس ها و خود رو هایی که با سرعت های عجیب و بدون وجود کمترین ایمنی برای سرنشینان خود، در جاده ها و خیابان ها می تازند!...در مدت این دو ماه که از بازگشتم می گذردَ،همیشه در عجب مانده ام که این همه تعجیل در ما، برای چیست؟به سوی چه می دویم؟و از چه فرار می کنیم؟
با احتساب این همه عجله کردن ها، چه کسب کرده ایم؟
همان روز اولی که برگشتم،مرا به مجلس ختم پسر جوان یکی از همکاران سابقم در اثر تصادف موتور، راهنمایی کردند. موتور سواران بیشماری که هیچکدام کلاه ایمنی ندارند و هیچ قانونی هم مانع موتور سواری آنها نیست!
چند روز بعد مجلس ختم جوان همسایه در اثر تصادف ماشین که زن جوان و کودک خردسالی از او به یادگار مانده است!
...مجلس ختم خانمی که سال ها به تنهایی کودکان خود را سرپرستی می کرد(در اثر تصادف با ماشین)
...و مجلس ختم دختر نوجوان ۱۴ ساله از دوستان قدیمی مان به علت یک سبقت غیر مجاز!!
...و مجروحان زیادی که هنوز با جراحات و درد های خود دست به گریبان هستند!
... خدا به خیر بگذراند!
وقتی به خیابان ها می نگری و دنبال خط کشی عابر پیاده می گردی و نمی یابی! دنبال چراغ عابر پیاده می گردی و نمی یابی! دنبال خط توقف در سر چهار راه ها می گردی و نمی یابی!
دنبال سایر علائم راهنمایی می گردی و نمی یابی!...
اما در عوض خود رو اسقاطی و بدون شماره را خواهی یافت که به راحتی در جاده می تازد و از همه سبقت می گیرد و ماشین های دیگر را چپ می کند و ردّی نیز از خود باقی نمی گذارد،تازه در می یابی که نه تنها از یک زندگی اولیه و ابتدایی محروم هستیم،بلکه در اینجا یک حیات وحش حکم می راند! حیات وحشی که در آن ما انسان ها با استفاده نا صحیح از یافته های علم و صنعت سایر ملل، به جان هم افتاده ایم با این تفاوت که بعداًً به مجلس ختم همدیگر نیز می رویم.