دیاری

 

صفحه اصلی

بايگانی نوشته ها پست الکترونيک

جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

کوه نوردی-Yamanobory

۰

 

وقتی ژاپن بودیم،خیلی از تپه پشت منزلمان بالا می رفتم.سالمندان را همیشه می دیدم و گاهاً با هم دوست می شدیم و مجهولات خود را از آنها می پرسیدم و آنها با لهجه سنگین ژاپنی که خاص سالمندان بود جواب من را می دادند که بسیاری از  حرف هایشان را نیز نمی فهمیدم.

بر خلاف ایران ، در ژاپن جوانان به آن صورت از کوهنوردی استقبال نمی کنند.

بعد از تلاش های فراوان و اقدام از طریق شهرداری و کلوپهای کوهنوردی،بالاخره با یک گروه کوهنوردی آشنا شدم که من را به جمع خود راه دادند.و با کمال تعجب دیدم که این گروه نیز سالمند و بازنشسته هستند. 

  

هر ماه که برنامه کوهنوردی داشتند،هفته قبل از آن،دور هم جمع شده و علاوه بر تعیین خط سیر خود،لیست وسایل لازم از قبیل خوراک و میزان آب لازم،نوع کفش و لباس،باد گیر،عرق گیر و دستمال،عینک و کلاه و در صورت احتمال بارندگی،بارانی و... حتی پول مورد نیاز برای هر نفر در طی کوهنوردی و ساعت رفت و برگشت و نقشه مسیر مورد نظر را اعلام می کردند و من بخصوص به یاد کوه پیمایی خودمان در سال های قبل در ایران به قله بیشتر از ۳۰۰۰متری شاهو در نزدیکی پاوه می افتادم که هیچ اطلاع قبلی از چگونگی صعود نداشتیم و دختری که برای بار اول به کوه آمده بود و  کفش صندل پوشیده و در وسط راه دو نفر مجبور بودند زیر بغل او را بگیرند.

و فشاری که در اثر بی آبی به ما وارد شد.و کفش های خودم که از چپ تا راست دهن باز کرده بود.

sabah

پيام هاي ديگران ()

جمعه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٦

ست عروسی-Yuinoukazari

 

در ادامه مطلب قبلی اضافه کنم که در همای فروشگاه ها می توان ست های شادی را در کنار معبد های تزیینی دید که به عنوان کادوی قبل از ازدواج،خانواده داماد آن را خریداری کرده و به منزل عروس خانم برده و در آنجا می چینند تا در معرض دید همسایه ها و بستگان عروس باشد.

شاید به این وسیله می خواهند به

همه اعلام می کنند که این دختر خانم شوهر کرده است! 

 

sabah

پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦

نیایش برای رفتگان

پارسال وقتی به شهر یاماگا در جزیره کیو شوو رفتیم،در مغازه هایی ست های دکوری زیبایی را برای اولین بار دیدیم  که در واقع معبدی کوچک شده به اسم بوتسودان-Butsudan بودند.
خانواده های ژاپنی آن را در بهترین موقعیت در منزل قرار داده،شمع ها را روشن کرده،در کمال احترام ،روی دو زانو و روبروی آن نشسته، برای رفتگان  فامیل و خانواده دعا می کنند.
 

sabah

پيام هاي ديگران ()

جمعه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٦

از گذشته ای نه چندان دور،همین ده روز قبل!!!

امروز:

مادر فریاد می زند،خانم ماما اشک می ریزد،همراهان بسیارند،همه زانوی غم به بغل گرفته اند.چه اتفاقی می خواهد بیافتد؟

لحظه تولد...فریاد مادر متوقف می شود...

فریاد نوزاد جانشین آن می شود...

اشک ها سرازیر می شود...نوزاد بسیار زیباست....اشک ها بیشتر سرازیر می شود...

همه این نوزاد کوچولو را دوست دارند... خاموشند!!

موبایل ها به کار می افتد! به آرامی خبر می دهند:به دنیا آمد.سالم و تندرست و مادر نیز حالش خوب است!!!

و بغض ها می ترکد...

از مادر می خواهند به نوزاد شیر بدهد،دریغ نمی دارد... اشکهایش گونه های نوزاد را شستشو می دهد...

از او می خواهند بخورد، صبحانه، ناهار،شام...چه می دانم کدامشان است!!!

...و او اشک می ریزد...خاطرات دو زایمان قبلی جلو چشمش است...

پتدین گرفته است تا بتواند استراحت کند...اما چقدر ملاقاتی دارد...با هر کدام یک سلام و احوالپرسی غمبار...

پرسنل بخش زایمان نیز بدون اعتراض همراهان او را می پذیرند!!!

...

دیروز:

به اورژانش بیمارستان مراجعه می کند و می گوید درد شدیدی در قفسه سینه دارم ... بدنش عرق کرده...نوار قلبش سالم است...آقا شما چیزیتان نیست،سالمید...و بستری اش نمی کنند...

به خانه برمی گردد،بالا می آورد...با دوست پزشک خود تماس می گیرد...راهنمایی های لازم را در ارتباط با احتمال حمله قلبی دریافت می کند و به توصیه او به بیمارستان باز می گردد...در پذیرش او باز هم سرباز می زنند...وبا منت گذاشتن بر سر خواهرش که یکی از پرسنل بیمارستان است،بستری می شود...اما دیگر دیر شده است،شک الکتریکی هم جواب نمی دهد...

شیونی برپاست...همراهان عصبانی و بهت زده...از آنها می خواهند تا برگه ای را امضا کنند و بیمار خود را به مسجد اعزام کنند...ولوله ای است در قلبها...

..شیفت صبح تمام می شود و کادر درمانی به هم خسته نباشید!!!!!!!!!! می گویند و می روند تا در کنار خانواده دمی بیاسایند!!   

پریروز:

علیرغم هوای ابری و بارانی و مادر پا به ماه، سیزده بدر چه خوش گذشت!!

پس پریروز:

عروسی هم خوش گذشت!!

فردا:

مادری جگر سوخته،خواهران و برادرانی دل شکسته،کودکانی بدون آغوش پدر و نوزادی بدون جشن تولد!! و همسری...چه بگویم!! که می دانم  سنگینی کوه آرببای بانه را نه تنها بر قلب خود که بر شانه های خود احساس می کند...

...کادر درمانی خسته نباشید!!! 

sabah

پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٥

اینجا هتل است؟!!

شنیده بودم که مادران ژاپنی در حین وضع حمل جیغ و داد نمی کنند!!!!!!! برایم قابل تصور نبود،چون هم  به عنوان ماما در ایران کار کرده بودم و هم خودم دو بار زایمان طبیعی داشتم.از این حرف و حدیث ها نشنیده بودم و ندیده بودم.

...بعد از کلی رفت و آمد به مرکز مربوطه و ارائه مدارک تحصیلی معتبرِ ترجمه شده و مکتوب کردن اینکه چرا می خواهم از یک زایشگاه در ژاپن دیدن کنم،بالاخره توانستم همراه یک دوست ژاپنی که پرستار ماما بود،از دو تا زایشگاه خصوصی و دولتی دیدن کنم.

آرامشی که بر زایشگاه حکم می راند،مانع از این بود که با صدای بلند حرف بزنی!

سعی می کردم تصور کنم که یک زائوی در آستانه زایمان هستم که دو نفر زیر بغلم را گرفته اند و دارم وارد بخش زایمان می شوم،آیا می توانم جیغ و داد کنم؟!فکر نکنم در این فضای ساکت بتوان جیغ کشید! البته در اینجا نمی شود، تو ایران خودمان که از بدو ورود به بیمارستان،صدای فریاد آسای پرسنل و نگهبانان و مراجعین و ملاقاتیان را می شنوی،براحتی رویت می شود به عنوان زائویی که درد می کشی،،هوار کنی.و حتی فریادت در لابلای آن سر و صداهای روتین گم می شود.و یا وقتی خانم ماما، همگام با دردهایی که می کشی،کشیده ای محکم بر بدن لخت و عور تو وارد می آورد که ساکت!!این کولی بازیها !! چی یه که در می آری؟! ،بر اساس تاب و تحمل خود هم می توانی ساکت شوی و هم می توانی فریادت را رساتر کنی!!....

... می شد حدس زد که چه فاکتورهایی مانع از جیغ و داد کردن  مادران ژاپنی می شود!! البته شاید علل فراوانی مانند فاکتورهای ژنی و بالا بودن آستانه تحمل و یا تعالیم فرهنگی نیز وجودداشته باشد.من تنها شمه ای از مشاهدات خود را می نگارم: 

...دیدن یک زایمان طبیعی در ژاپن برایم هیجان انگیز بود.علاوه بر اینکه صفحه مانیتور قلب مادر و جنین پیوسته جلوی چشم کادر مربوطه است،تا زائو از اتاق قبل از زایمان زنگ می زد،سیل پرستار و ماما  به اتاقش سرازیر می شد!! و اشکهای من که روشون نمی شد سرازیر بشن! آخه تو ایران تا زائو کسی را می خواست،از راه دور و از ایستگاه پرستاری یا مامایی داد می زدیم:چی یه خانم؟ چه خبره؟نو برش رو آوردی؟هنوز خیلی مونده بزایی!! سر و صدا نکن!! 

... زائوی ژاپنی که موقع زایمانش رسید،شمردم: ... ۱،۲،۳  و دیدم که ۹نفر به اتاق کوچکش حمله بردن،از متخصص زنان و زایمان و کودکان گرفته تا ماما ها و پرستاران بخش و بهیارهایی با ترالی(میز متحرک) لبریز از وسایل و داروهای اضافی و اورژانسی...اتاق قبل از زایمان با اضافه کردن یک سری قطعات به تخت و بیرون آوردن یک سری لوازم از داخل کمد ها به اتاق زایمان تبدیل شد.زایمان یک زایمان طبیعی و بدون ریسک بود...نوزاد چشم بادامی ریزه میزه به دنیا می آید و یکی از پرسنل مرتب با دور بینی که از طرف بیمارستان به مادر هدیه شده،از او عکس می گیرد.

...و دلم برای خودم و نوزادم در ایران می سوخت که مامای مربوطه اش حتی راضی نشد در کنار نوزادی که در تولد او نقش داشته بود،عکس بگیرد!!!!!!  

...زائوی ایرانی در ایران (اون موقع ها که ما بودیم)، باید با پای خودش از اتاق قبل از زایمان  به اتاق زایمان می رفت که گاهی در این مسیر نوزاد به دنیا می آمد... 

...چشم بادامی ریزه میزه می ره تا زندگی کنه و رشد کنه و  در آینده با یافته هایش ما را شیفته خود کند!!

...نوزاد ما هم می ره تا با معلولیت هایی که در بدو ورود بهش کادو دادیم،دست و پنجه نرم کنه و هر روز از ما سر خورده تر بشه!!

(غصه نخورید، همیشه که اینطوری نیست!)

...از زائوی ژاپنی تا چهار روز در اتاق بعد از زایمان پذیرایی می شه!!چه پذیرایی و مراقبتی!!!اگه زودتر می فهمیدم،برای داشتن یک زایمان در ژاپن فکری می کردم!!

اتاق ها رو که دیدم،نمی تونستم باور کنم که اینها برای مادران زایمان کرده مهیا شده است!!

از بعضی از هتل هایی که دیده بودم،راحت تر بود:

گوشه هایی از اتاق یک نفره بعد از زایمان

سه روز در هفته نیز مراسم چایی در زایشگاه برپاست.که همه مادران دور هم جمع می شوند و از آنها پذیرایی می شود:

در تدارک و آماده کردن سالن جهت مراسم چای 

تازه در شب چهارم پدر نیز به زایشگاه دعوت می شود تا شام آخر را در کنار همدیگر میل کنند.

 

نمونه ای از یک وعده غذای حاملگی که سوپ کلسیم در آن مشهود است. 

آنچه نوشتم مربوط به زایشگاه بخش خصوصی در ژاپن بود،یک روز هم توانستم از زایشگاه بخش دولتی دیدن کنم.امکانت آنها تا حدودی فرق داشت. اما از نظر آرامش،سکوت،رسیدگی به زائو و تلاش برای انجام بهتر امورات محوله اختلافی با هم نداشتند. 

sabah

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٥

این همه ایمنی!!!!!!!!

گروهی از زنان دور هم جمع شده بودیم،از هر دری سخنی بود تا رسیدیم به جعبه کمک های اولیه و ضرورت های اولیه جهت مواقع اورژانسی مانند زلزله،توفان،تسونامی و ...

تقریباً همه این جعبه ها را در ورودی منزل خود داشتند،شاید غیر از من!!!!!!!

این جعبه ها شامل مواد غذایی کنسرو شده و بطری آب،ماسک های ایمنی موثر بر موادشیمیایی و دود ،کمپرس های گرم و سرد،حوله های کوچک که هم در سرما و هم در گرما قابل استفاده می باشد،کپسول های آتش نشانی کوچک،چسب ها، باند ها و داروهای اولیه مورد نیاز در مواقع ضروری ...می باشد.

ژاپنی ها معمولاً این جعبه را در ورودی منزل خود قرار می دهند تا در حین بروز اتفاقات ناگوار،تا رسیدن امداد بتوانند از خود مواظبت کنند(گرچه به علت بالا بودن ضریب امنیت در این کشور، بسیار کم پیش می آید تا از این جعبه استفاده کنند).

وسایل مورد نیاز جهت مواقع اورژانسی را می توان در قسمت های خاصی در  فروشگاه های چند منظوره و بزرگ یافت. کافی است سراغ bousaihinan set را بگیرید.

bousaihinan set و انواعی از مواد مورد نیاز در مواقع اورژانسی 

 

انواع گوناگون ماسک های ایمنی،که هر کدام ویژگی منحصر بفرد خود را دارد! 

sabah

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٥

مراجعه به پزشک ، نسخه ژاپنی!

در این کشور،به هر مرکز درمانی (بزرگ یا کوچک،خصوصی یا دولتی) که مراجعه کنی،تعرفه ها یکسان است و همه آنها کارت بیمه شما را قبول می کنند.

حتی کلینیک های خصوصی نیز خودشان دارو را به بیمار تحویل می دهند و نیازی به رفتن از این داروخانه به آن داروخانه نمی باشد!

اگر در کلینیک مربوطه نیز نتوانید دارو را تحویل بگیرید،آنها نسخه را قبل از تحویل به شما، به داروخانه فاکس می کنند و  شما را به داروخانه  که معمولاً بسیار نزدیک می باشد،راهنمایی می کنند.

به همراه داروهای دریافتی از داروخانه،شما برگه ای تحویل می گیرید که علاوه بر نام و نشانی بیمار،اسامی داروها به همراه شکل و ترکیبات و شیوه مصرف آنها به شما تحویل داده می شود.

تا جلو هر گونه اشتباهی در مصرف دارو گرفته شود:

برگه  مشخصات دارو که به همراه داروها تحویل می گیرید!

*گاهی نیزبر روی هر دوز از دارو اسم بیمار تایپ می شود.خصوصاً وقتی دو نفر یا دو کودک در یک خانواده بیمار بوده و هر دو مجبور به استفاده ازدارو باشند! 

*دارو های ژاپنی معمولاً پودرهای حل شونده در آب و یا قرص ،کپسول و پماد است.

*داروهای تب بر به صورت روزانه تحویل داده می شود،تا در صورت ادامه تب، بیمار مجدداً مراجعه کند و مصرف خودسرانه دارو را ادامه ندهد.

*در طی چهار سال اقامت،درهیچ داروخانه ای جواب نشنیدیم که : نداریم ! مشابه آ ن را داریم!

*و همچنین هیچگاه رنگ آمپول و سرنگ را ندیدیم،مگر تحت عنوان واکسن!

*اگر نیاز به آمپول داشته باشید،باید پزشک آن را تزریق کند.از مراکز تزریقات و پانسمان نیز خبری نیست! 

...ولی خودمانیم،داروهایشان خیلی بی حال بود! انگار برای سیستم بدن ژاپنی ها ساخته شده بود نه ما!!!!!! 

sabah

پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٥

صرفه جویی ژاپنی!!

چند سال قبل در یک برنامه تلویزیونی در ژاپن شاهد بودیم که چگونه یک خانواده متوسط ژاپنی برای پس انداز کردن پول های خود راه های گوناگونی رااز طریق مصرف کمتر انرژی امتحان می کردند:

*خانم خانه هر روز از طریق اینترنت ،مراکز و فروشگاه هایی را که آن روز حراج داشتند،یافته و از این فروشگاه ها خرید می کرد!

* همزمان دو نوع غذا را در پلو پز می پختند،(هم برنج و هم خورش مربوطه)!!

*در هر طبقه از یخچال خود، پلاستیکی را به عنوان درب  استفاده کرده بودند،تا به هنگام باز کردن در اصلی یخچال،حداقل مصرف و اتلاف انرژی داشته باشند!!!

*در سیفون توالت خود،چند بطری پر از آب قرار داده بودند،تا بدین وسیله هنگام پر شدن سیفون،نیاز کمتری به آب باشد و بعد از هر بار استفاده از توالت، آب کمتری مصرف گردد!!!!

(ژاپنی ها هر روز دوش می گیرند،بدن خود را با صابون و شامپو شسته،سپس دقایقی با بدن تمیز  توی وان کوچک خودکه لبریز از آب گرم است، می نشینند و انگاه به رختخواب می روند و همه افراد خانواده بدون اینکه آب را عوض کنند،به نوبت در آن می نشینند و آنگاه وان کوچک را از آب خالی می کنند).

*بر این اساس، خانواده صرفه جو،آب وان را به وسیله یک شیلنگ آب به داخل لباسشویی هدایت می کرد تا لباسهایی را نیز که هر روز عوض می کردند،توسط این آب شسته شود!!

...

در آخر نیز موفق شدند یک عالمه پول پس انداز کنند،

...

این برنامه تلویزیونی برایم خیلی جالب بود و جالب ترآن که اخیراً،در فروشگاه های ژاپنی،پمپ هایی را دیدم که جهت کشیذن و هدایت آب داخل وان به درون لباسشویی طراحی شده و جهت فروش به بازار عرضه شده بود: 

                                                                        

          

sabah

پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٥

پلاستيک مشکی!

در طول مدت ۴ سالی که در ژاپن بودیم،در فروشگاه ها و در حین خرید،ندیدم که از پلاستیک مشکی و یا پلاستیک های تیره استفاده کنند،الاّ در مواقعی که نوار بهداشتی مخصوص بانوان،در سبد خرید باشد!!!!!!!!

بلا استثنا در این حالت،مسئول صندوق فروشگاه،فقط بسته نوار بهداشتی را داخل پلاستیک تیره می گذارد و در کنار بقیه اقلام خریداری شده به مشتری تحویل می دهد!!!!

 این قانون حتی برای لباس زیر بانوان اجرا نمی شود!!!      

sabah

پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٥

ميوه

تنوع میوه ها و همچنین سبزیجات در ژاپن بسیار زیاد است.شما تنها شاید قادر به یافتن لیمو شیرین و انار در آنجا نباشید.اما در عوض انواع مختلف دیگری از مرکبات  یا میوه های پیوندی دیگر را می یابید که در ایران یا وجود ندارند و یا کمیاب بوده و توزیع متناسبی در همه نقاط ایران ندارند!

تنوع سبزیجات ژاپنی نیز چشمگیرتراست،گرچه عطر آنها به پای سبزیجات ایرانی نمی رسد و نمی شود یک  خورش سبزی معطر با آنها درست کرد!!! 

ژاپنی ها در هر وعده غذایی از سبزیجات زیادی استفاده می کنند،اما میوه خوردن آنها به پای ایرانی ها نمی رسدو در مهمانی ها نیز بندرت روی میز میوه می گذارند!  

طریقه فروش میوه در ژاپن! 

sabah

پيام هاي ديگران ()

سه‌شنبه ٥ دی ،۱۳۸٥

ماهواره در ژاپن-衛星放送ーえいせいほうそう

 

 خیلی دلمان می خواست که مثل خانواده های ایرانی بتوانیم از ماهواره به منظور دیدن کانال های فارسی و کُردی در ژاپن بهره مند شویم.هر چه بیشتر دنبالش را گرفتم،کمتر به نتیجه رسیدم. علیرغم آزادی در استفاده از ماهواره در  ژاپن، قوانین و محدودیت هایی وجود داشت که باعث شد ما نتوانیم کانال های مورد نظر خود را مشاهده کنیم!

سیستم ماهواره در ژاپن در انحصار سه شرکت می باشد:

-sky perfect سکای پرفکت ، با در اختیار داشتن ۲۹۰ کانال ماهواره ای

-wowow  با در اختیار داشتن ۱۹۱ کانال ماهواره ای

-sky perfect-110 با در اختیار داشتن73 کانال ماهواره ای

وهزینه نصب دستگاه نیز تقریباً برابر با قیمت خود دستگاه بود.

 همه این کانال ها را می شد به زبان اصلی خودشان و به صورت دوبله شده به زبان ژاپنی و با زیر نویس ژاپنی نیز دید. بچه های ما نیز که متوجه این امر شده بودند، مایل به دیدن برنامه های ماهواره فقط به زبان ژاپنی بودند و این شد که اختلافی بین ماهواره و تلویزیون در ژاپن برای ما وجود نداشت.

به مراکز تهیه ماهواره رفتم و با دادن اطلاعات و فرکانس کانال هایی که خواهان دیدن آنها بودیم،در خواست اشتراک می کردم،ولی جواب می دادند که متاسفیم! این ها جزو سیستم خدمات ماهواره ای در ژاپن نمی باشد و شما قادر به دیدن این کانال ها در ژاپن نمی باشید.

علت را جویا می شدم،اما به غیر از کلمه نمی دانیم- わからない ،جوابی نمی شنیدم.

علاوه بر اینکه ماهواره در ژاپن لطفی برای ما نداشت، ماهیانه باید مبلغی را بابت حق اشتراک و مضافاً به منظور دیدن هر کدام از کانال ها هم باید هزینه دیگری به صورت ماهیانه پرداخت می کردیم.

به ایران که برگشتیم،علیرغم غیر قانونی بودن،شیوع فوق العّاده و بدون محدودیت استفاده از ماهواره را در شهر و روستا می بینیم!  

 

The image “http://mary.eecs.kumamoto-u.ac.jp/~powerlab/members/2004/beve/f24.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

sabah

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٥

یک ساعت آموزش!

 هر روز که می گذرد و به مشاهدات جوراجورم در ایران افزوده می گردد،بیشتر و بیشتر یاد خاطرات ژاپن برایم زنده می گردد.وقتی آموزش های مرده را در اینجا می بینم،به این فکر می افتم که آیا کودکان ما و کودکان آنها که همگی آینده را رقم خواهند زد، می توانند جهانی بسازند که در آن در کنار هم زندگی کنند؟ 

لذت آموزش در آنجا با اینجا بسیار متفاوت بود.

همه برنامه ها سر وقت، زنده و با شور و نشاط اجرا می شد.

در زیر می بینید که کادر یک کلینیک دندانپزشکی، به مهد کودک آمده اند تا به کودکان چگونگی مسواک زدن را آموزش دهند

-- از خانواده ها نیز دعوت شده بود تا در کنار کودکان خود شاهد این آموزش باشند.

--دندانپزشک و همکارانش قبل از کودکان در سالن آماده بودند.

--مربیان نیز قبل از ساعت مقرر،با کودکان در سالن نشسته بودند. 

--با یک نمایش عروسکی،برنامه شروع شد.

--کادر دندانپزشکی دعوت شده،خود و برنامه در دست اجرا را به کودکان معرفی می کنند.رسمی که در هر نقطه ژاپن می توان دید. معرفی کردن خود ولو به کودکان ،عرف و عادت ژاپنی ها است و فقط مختص آدم بزرگ ها نمی باشد.    

--مربیان مهد کودک در میان کودکان نشسته بودند و با همراهی آنها شعر و آواز می خواندند.

--مربیان مسواک های کودکان را در حین آموزش به آنها می دادند تا همراه با خانم دندانپزشک،آنها هم عملاً مسواک بزنند.

--مربیان بسیار راحت در میان کودکان می آیند و می روند و با آنها می رقصند. 

مربی ها و کادر مهد کودک هیچ وقت لبخند خود را گم نمی کردند.گویی لبخند جزیی از شغلشان به حساب می آمد.

 

The image “http://mary.eecs.kumamoto-u.ac.jp/~powerlab/members/2004/beve/e33.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

sabah

پيام هاي ديگران ()

سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥

تدابیر ایمنی

گاه گداری که به کوه جنگلی نزدیک منزلمان می رفتم،استخر های آب حفاظت شده که به نظر می رسید طبیعی هستند و بعد از هر چند صد متر یکی از آنها را می دیدم، توجهم را جلب می کرد.با استناد به نوشته روی آنها و توضیحاتی که از رهگذران می شنیدم،متوجه شدم که این استخرها جهت موارد اورژانس و آتش سوزی احتمالی در کوه،ایجاد شده اند.

The image “http://mary.eecs.kumamoto-u.ac.jp/~powerlab/members/2004/beve/f12.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

تاتسودا یاما در کوماموتو熊本市 ー立田山   کوهی که به کرات می توان این استخر ها را در آن جا دید.و البته سال های سال است که هیچ گونه آتش سوزی در آن صورت نگرفته است.

sabah

پيام هاي ديگران ()

سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥

خشک کردن گل -هوشی بانا ほし花

 

در مورد هنر گل آرایی در ژاپن که به آن ایکی بانا گفته می شود و گل های طبیعی را تزیین می کنند،قبلاً توضیح دادم.

نوعی دیگر از گل آرایی در ژاپن هوشی بانا نام دارد که طی مراحلی،گل را خشک کرده، به سلیقه خود تزیین کرده و با استفاده از لامیناتور یا  دستگاه پرس،کارت های تزیینی درست می کنند. 

این ها نمونه هایی از این کار است که ما زنان خارجی به کمک N.G.O ژاپنی jirai در جهت کمک به گروه های خنثی ساز مین در جهان درست کردیم:     

The image “http://mary.eecs.kumamoto-u.ac.jp/~powerlab/members/2004/beve/e49.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

sabah

پيام هاي ديگران ()

سه‌شنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٥

گواهی نامه دوچرخه سواری-自転車の免許証

...چگونه ادامه دهم؟

شاید فعلاً ادامه همان خاطرات در ژاپن بهتر باشد:

...در مدارس ابتدایی ژاپن،برای دانش آموزان کلاس سوم،آموزش دوچرخه سواری و رعایت قوانین و مقررات توسط دوچرخه سواران،به صورت عملی به مدت ۲ ساعت به اجرا در می آید.

از خانواده ها نیز دعوت می شود که برای مشاهده آموزش و تشویق کودکان به مدرسه بیایند. 

تعدادی دوچرخه مورد نیاز است و دانش آموزانی که خانه آنها نزدیک به مدرسه می باشد،آن روز  دو چرخه خود را به مدرسه می آورند.     

حیاط مدرسه توسط دست اندر کاران موسسه راهنمایی و رانندگی مدعو خط کشی می شود و در طول این دو ساعت سایر دانش آموزان از کلاس های خود خارج نمی شوند.

معلمان و کارکنان راهنمایی و رانندگی به دانش آموزان کلاس سوم ابتدایی کمک می کنند تا عبور و مرور از خیابان را با استفاده از دوچرخه یاد بگیرند.

آنها بسیار با صبر و حوصله به آن دسته از کودکانی نیز که هنوز نمی توانند سوار بر دوچرخه

  شوند،دوچرخه سواری را آموزش می دهند.

The image “http://mary.eecs.kumamoto-u.ac.jp/~powerlab/members/2004/beve/f11.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

 در پایان به همه دانش آموزان شرکت کننده،گواهی نامه دوچرخه سواری ارائه می گردد.  

 

The image “http://mary.eecs.kumamoto-u.ac.jp/~powerlab/members/2004/beve/f7.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

sabah

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٥

سلامی از ایران

درست است که مشغولیت زیاد،اینترنت کم سرعت و گاهی نیز عدم دسترسی به آن باعث شده بود تا نتوانم در این دو ماه بنویسم و از اینجا،ازکشور خودم،خاطراتم را ادامه دهم،لاکن علاوه بر اینها اگر گاهی نیز فرصتی دست می داد،نمی دانستم از کجا و از کدام نقطۀ خاطرات ادامه دهم؟

خاطرات خوبِ دید و بازدید ها بسیارند،دیدن اقوام،کودکانی که وقتی ما نبودیم به دنیا آمده بودند،نوجوانانی که آن زمان کودک بودند و بزرگ شده بودند، جوانانی که ازدواج کرده بودند، و همسالان خودمان که موهایشان مثل ما،جو گندمی شده،سالمندانی که تکیده تر شده و آنهایی که جای خود را برای همیشه خالی کرده بودند!

دیدن سنت ها،مراسم عروسی،رفتن به زیارت رفتگان و ... در همان ابتدا برای ما و خصوصاً بچه ها بسیار خوب بود.

خرید کردن و مشاهدۀ مواد غذایی ایرانی مثل نان و پنیر و گردو،سبزی خوردن، عسل طبیعی با موم که در ژاپن اصلاً ندیدیم،لواشک آلو، برگه زرد آلو،خرمای بم و اخیراً بامیه و زولبیا،لبو و باقلای داغ و دیدن نانوایی ها  و سبک پخت انواع  نان لواش و سنگک برای بچه ها شادی آفرین بود.

البته در کنار این مشاهدات به کرات دعوا دیدیم و دعوا کردیم:

۰در صف نانوایی که یا باید بچسبی به نفر جلویی و یا نان بی نان!!

۰در تاکسی که نرخ بیشتری را به راننده  پیشنهاد می دادم تا مستقیماً مرا به مدرسه برساند و بچه ام معطل نشود،اما با این وجود مسافرِ سایر مسیر ها سوار می کرد و راه خود را منحرف می کرد!! و د ر جواب اعتراض من می گفت:

-- خانم همه اش یک دقیقه طول می کشد،چه اشکالی دارد؟! 

۰دعواهای خیابانی و مردانی که به جان هم می افتند،

دعوا با سرویس کاری که آمده بود اجاق گاز را نصب کند اما با خود بست نیاورده بود و می گفت:

--خانم خودت باید تهیه می کردی،من بست ندارم! حالا هم خودتان تهیه کنید و در این ناحیه از  لو له وصل کنید!!

-- پس کار شما چیست؟ اگر هم قرار است ما تهیه کنیم،خوب قبل از آمدن به ما می گفتی!

اینطوری که امنیت ندارد!!

--لاالله الا الله! چقدر بحث می کنی؟! یک جفت بست ناقابل که این جر و بحث ها را ندارد!! همه اش ۲۰۰ تومان می شود، بخرید و وصل کنید دیگر!!

--آقا صحبت سر قیمتش نیست!ما به شما و کار شما اعتماد  داشتیم که گفتیم  بیایید و اجاق گاز را برایمان راه اندازی کنید!!

--خانم،من کار دارم،جای دیگری هم باید بروم!!خودتان کار را تمام کنید!!

-...

۰ کودکم را برای خرید به سوپر مارکتی فرستادم،...با تاخیر فراوان،با چهره ای در هم ،با اسکناس مچاله شده از خشم خود و با دست خالی برگشت!...می گفت همه آنهایی هم که بعد از من بودند،می رفتند جلو صندوق و نمی گذاشتند که من خریدم را بکنم!من هم ناراحت شدم و هیچی نخریدم! 

من غیر از اینکه به او یاد بدهم که باید از حق خود دفاع کند و در مقابل آنهایی که حقوق او را نادیده می گیرند،خشن باشد،چه می توانستم به او یاد یاد بدهم؟    

و ...بعد از چند سال دوری بوضوح می بینیم که در دیار ما چه به سادگی حقوق ابتدایی هر انسان و کودک توسط انسان ها در هر جایی نادیده گرفته می شود!! و در دیار غربت چه به سادگی حقوق ابتدایی هر انسان و کودک توسط خود انسان ها محترم شمرده می شود.

...وچه به راحتی خشونت را آموزش می دهیم!

متاسفانه بسیار تاسف بار تر از اینها عدم احترام به حقوق خود و دیگران در مقررات رانندگی است که اگر از جایی  مثل ژاپن برگشته باشی،وحشت عجیبی همیشه به همراهت خواهد بود!

وحشت از اتوبوس ها و خود رو هایی که با سرعت های عجیب و بدون وجود کمترین ایمنی برای سرنشینان خود، در جاده ها و خیابان ها می تازند!...در مدت این دو ماه که از بازگشتم می گذردَ،همیشه در عجب مانده ام که این همه تعجیل در ما، برای چیست؟به سوی چه می دویم؟و از چه فرار می کنیم؟

با احتساب این همه عجله کردن ها، چه کسب کرده ایم؟

همان روز اولی که برگشتم،مرا به مجلس ختم پسر جوان یکی از همکاران سابقم در اثر تصادف موتور، راهنمایی کردند. موتور سواران بیشماری که هیچکدام کلاه ایمنی ندارند و هیچ قانونی هم مانع موتور سواری آنها نیست!   

چند روز بعد مجلس ختم جوان همسایه در اثر تصادف ماشین که زن جوان و کودک خردسالی از او به یادگار مانده است!

...مجلس ختم خانمی که سال ها به تنهایی کودکان خود را سرپرستی می کرد(در اثر تصادف با ماشین)

...و مجلس ختم دختر نوجوان ۱۴ ساله از دوستان قدیمی مان به علت یک سبقت غیر مجاز!!

...و مجروحان زیادی که هنوز با جراحات و درد های خود  دست به گریبان هستند!

... خدا به خیر بگذراند! 

وقتی به خیابان ها می نگری و دنبال خط کشی عابر پیاده می گردی و نمی یابی! دنبال چراغ  عابر پیاده می گردی و نمی یابی! دنبال خط توقف در سر چهار راه ها  می گردی و نمی یابی!

دنبال سایر علائم راهنمایی می گردی و نمی یابی!...

اما در عوض خود رو اسقاطی و بدون شماره را خواهی یافت که به راحتی در جاده می تازد و از همه سبقت می گیرد و ماشین های دیگر را چپ می کند و ردّی نیز از خود باقی نمی گذارد،تازه در می یابی که نه تنها از یک زندگی اولیه و ابتدایی محروم هستیم،بلکه در اینجا یک حیات وحش حکم می راند! حیات وحشی که در آن ما انسان ها با استفاده نا صحیح از یافته های علم و صنعت سایر ملل، به جان هم افتاده ایم با این تفاوت که بعداًً به مجلس ختم همدیگر نیز می رویم.  

sabah

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥

خداحافظ ژاپن-さよなら日本

 

The image “http://mary.eecs.kumamoto-u.ac.jp/~powerlab/members/2004/beve/f29.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

دوچرخه ام که می دانم دلم برایش خیلی تنگ می شود!

چهار سال قبل که برای اولین بار به ژاپن آمدم،از آنجا که به غیر از تجربه زندگی در ایران اندوخته دیگری نداشتم، نکات بسیاری در این کشور برای من عجیب می نمود...

...چهار سال قبل،نظم و قانون پذیری مردم در این کشور از نکاتی بود که باعث تعجب من شده و اکنون بعد از چهار سال هنوز در حیرت مانده ام که این خصوصیت از کجا منشا گرفته است؟

...آرامش و خودداری مردم، صبر و متانت آنها، من را بر آن داشته که غبطه بخورم و هنوز غبطه می خورم.(هیچگاه دعوای بین دو کودک و یا دعوای کوچه بازاری ندیده ام)!! و به عبارتی خشونت ندیدم.

...ضریب امنیت اجتماعی ، بگونه ای است که در نقاط گوناگون این کشور و در اوقات متفاوت شبانه روز،با اطمینان خاطر می توانی قدم بزنی، منتظر باشی، تنها باشی، سوار وسیله نقلیه شوی، مسافر باشی، و...

...حجب و حیای مردم و رعایت نکات اخلاقی در اماکن عمومی، نیز به شیوه ای آن را از کشور های اروپایی متفاوت ساخته است!!...

...چهار سال قبل مصممانه می خواستم که زبان ژاپنی بیاموزم،تلاش ها کردم و و وقتی بعد از گذشت سه سال، هنوز نمی توانستم تشخیص بدهم که نامه های پستی،مربوط به چیست؟کم کم منصرف شدم و اوقاتم را دیگر وقف آموختن زبان ژاپنی نکردم!! و اگر به ایران باز گشتم، از من و از هیچ بزرگسال دیگری که در ژاپن زندگی و تحصیل کرده است نخواهید که متن ژاپنی را برایتان ترجمه کنند!! اما یک نفر چینی و یا کودکان خارجی که در ژاپن تحصیل کرده اند،می توانند به شما کمک کنند. 

به همین دلیل خارجی ها در ژاپن مانند انسان هایی نابینا هستند، و به همین لحاظ مجبور هستند که ارتباطات کلامی خود را گسترش دهند! 

...و البته ارتباط گرفتن با زنان ژاپنی بسیار راحت ولی با مردان ژاپنی مشکل است، تا جایی  که من هر وقت خواسته ام آدرسی را بپرسم همیشه از زنان پرسیده ام!!...

...و هنوز که هنوز است حقوق زنان در این کشور جای سوالات زیادی برای من بر جا گذاشته است...با هر کسی که حرف بزنی،می داند که حقوق زنان و مردان در این کشور برابر نیست،

اما می توان گفت که زنان تقریباً اعتراضی ندارند!!...

...چهار سال قبل فکر می کردم که ژاپن تنها یک کشور پیشرفته صنعتی است و مردمانش همه کور سوادی در زمینه تکنولوژی دارند، و همه با هوشند!...

...اکنون بعد از چهار سال احساس می کنم که صبر و بردباری و قناعت زنان و همسران و مادران ژاپنی،دیواری است که صنعت این کشور روی آن لم داده است!! و روز به روز فشار بیشتری بر این دیوار وارد می آید!...

...به نظر من زنان این کشور، مادران تنهایی هستند که بار مسئولیت زندگی و خانواده را تنهایی بر دوش می کشند، آن هم به گونه ای که به اظهار خودشان،مردان خانواده کلامی نیز با آنها به گفتگو نمی نشینند و اتاق خود را نیز از بقیه افراد خانواده جدا می کنند! 

..چهار سال قبل احساس می کردم که اخبار و اطلاعات دور ، این سرزمین را به من شناسانده است، اما اکنون می دانم که بسیاری چیزها را نمی دانم...

در هرصورت چهار سال در این کشور زندگی کردیم و اوقات بسیار خوبی را سپری کردیم،از همه ژاپنی هایی که با ما دوست بودند و یا به نوعی با ما در ارتباط بودند،تشکر می کنم.

 آرزویم این است که همه شما بتوانید مدتی را در ژاپن زندگی کنید و به چشم نظاره کنیدکه ژاپن نه تنها متفاوت از اروپاست که با خاورمیانه ما نیز، فاصله ای در جهت عکس دارد!!  

...خاطرات دیاری را ،گر چه با وقفه ،همچنان ادامه می دهم...

از شما دوستان ایرانی نیز که در ژاپن زندگی می کنید،خداحافظی می کنم.

شاد باشید

-----------------------------------------------------------------------------

日本のお友達たちへ

こんにちは

4年間日本にすんでおりました.めずらしせいかつできました.そろそろ国に帰りたいですからうれしくってさびしいです.この4年間の間お友達をたくさん,楽しい思い出をいっぱい作りました.日本語をまだまだわからないから日本の知らないことを多いです.まだまだ知りたいですね

上のペルシア語のつやくはちょうとむずかしですからこれからあいさつしょうと思った

イランに遊びに来て下さい

いつまでもお元気で

さよなら

 

sabah

پيام هاي ديگران ()

یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥

بناهای یاد بود در ناگاساکی ژاپن長崎

sabah

پيام هاي ديگران ()

پنجشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٥

هنر نزد ایرانیان است و ....

اخیراً یکی از دوستان ایرانی و هنرمند مان تصمیم گرفت که هنر خطاطی ایران را به دوستان ژاپنی معرفی کند....

...برای ژاپنی ها و همچنین خارجی ها یی که حضور داشتند، بسیار جالب بود و باورشان نمی شد که آنچه بر روی کاغذ می بینند، دست نوشته است!!!!!!  اشعار و معانی آنها نیز به نظرشان خیلی پر بار بود...

... تقریباً کسی آشنایی قبلی با این هنر ایرانی نداشت.

...و من تاسف می خوردم که چرا هنر خطاطی ایرانی را قبلاً به دوستانمان معرفی نکرده ایم!!!!

 

 

ژاپنی ها هم برای خودشان هنر خطاطی دارند که به آن شودو  書道ーしょどう می گویند و سبک آن کاملاً با شیوه خطاطی ایرانی متفاوت است.ژاپنی ها در معرفی هنر و سنت های خود بسیار تلاش می کنند و از همان بدو ورود خارجی ها به این کشور،حتی در کلاس های آموزش ژاپنی، قلم مو و جوهر را بدستشان می دهند!

sabah

پيام هاي ديگران ()

چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٥

فيلم های ايرانی با زيرنویس ژاپنی!

بادکنک سفید------------------------جعفر پناهی

 willow and wind (بید و باد) ----محمد علی طالبی

نان وگلدان----------------------محسن مخملباف

دلبران---------------------------ابوالفضل جلیلی

sabah

پيام هاي ديگران ()